تمایل – گرایش نیروهای مسلح ورزشکاران سربازی

تمایل – گرایش: نیروهای مسلح ورزشکاران سربازی جوانان سربازی ورزشکاران تیم های دولتی

گت بلاگز اخبار اجتماعی منظور بدی ندارم ولی …

«وقتی کسی شروع می‌کند و این جملات را بر زبان می‌آورد می‌فهمم که باید منتظر ضربه‌ای از سمت او بمانم. جمله هایی مثل «به خودتان نگیرید…»، «منظورم شما نیستید…»

منظور بدی ندارم ولی ...

منظور بدی ندارم ولی …

عبارات مهم : خشونت

«وقتی کسی شروع می کند و این جملات را بر زبان می آورد می فهمم که باید منتظر ضربه ای از سمت او بمانم. جمله هایی مثل «به خودتان نگیرید…»، «منظورم شما نیستید…» چنان شروعی اغلب شروع خشونت کلامی هست.

به گزارش روزنامه کشور عزیزمان ایران ؛«منظور بدی ندارم ولی از کسی که از اون محله بیرون اومده انتظار دیگه ای هم نمی شه داشت»، «ببخشیدها! ولی به هرحال شهرستانیه دیگه…»، «آدم صد تا دختر کور و کچل و چلاق هم داشته باشه، به این پسره نمی ده، بعد برداشته دختر دسته گلش رو داده به این یابو. بگو دخترت مگه عیب و ایرادی داشت که مفت و مجانی دادی رفت؟ مگه ندیدی پسره عمله اس! دست مرد افغان می دادی بهتر بود که…»

گاهی مورد نیاز نیست توی گوش ات بخوابانند و با مشت و لگد به جانت بیفتند تا زخم بخوری، تا نفست بند بیاید و از درد به خودت بپیچی. گاهی چند کلمه کافی است تا زمین بخوری، تا اثر این زخم مدت ها توی دل و جانت بماند. حتماً شنیده اید که «زخم شمشیر خوب می شود ولی زخم زبان، نه.» شاید این مثل در جمله هایی که اوج خواندید، مصداق روشن تری داشته باشد.

منظور بدی ندارم ولی …

هیچ وقت با خودتان فکر کرده اید مخاطب جمله «کسی که از آن محله بیرون آمده…» ممکن است کسی باشد که اهل همان محل است و شما با گفتن این جملات علیه او دچار خشونت کلامی شده است اید. آیا محل زندگی شخص، میزان شرافت انسانی او را تعیین می کند و می تواند معیاری جهت سنجش شخصیت یک انسان باشد؟

اصلاً بهتر است قبل از این که راجع به جمله هایی از این دست زیاد بحث کنیم، اساساً «خشونت کلامی» را تعریف کنیم. سونیا غفاری، پژوهشگر اجتماعی در تعریف این پدیده می گوید: «خشونت کلامی معمولاً استفاده از کلماتی است که احساسات منفی و ناخوشایندی را در فرد برابر مان ایجاد می کند و خودانگاره و اعتماد به نفس فرد را نشانه قرار می دهد. انواع خشونت های کلامی ابزاری هستند جهت کسانی که قصد دارند دیگران را کنترل کنند یا به هر دلیلی از آنها انتقام بگیرند. گاهی استفاده از این نوع خشونت، آگاهانه است و گاه ناآگاهانه.»

«وقتی کسی شروع می‌کند و این جملات را بر زبان می‌آورد می‌فهمم که باید منتظر ضربه‌ای از سمت او بمانم. جمله هایی مثل «به خودتان نگیرید…»، «منظورم شما نیستید…»

حالا بگذارید باز به جمله هایی که مثال زدم برگردم و جمله ای که می گوید از یک شهرستانی نمی توان انتظار بیشتری داشت. آیا فکر نمی کنید با استفاده از جمله هایی از این دست خشونتی را علیه تعداد زیادی از افراد دور و برمان مرتکب شده است ایم و غیر از این که خودمان را به عنوان یک آدم نژادپرست معرفی کرده ایم، طرف برابر را هم تحقیر کرده و خواسته ایم تحت کنترل درآوریم؛ آن هم به خاطر علت عجیب و غریب شهرستانی بودن. آیا شهرستانی بودن جرم است؟ شهرستانی ها چه کسانی هستند؟ تمام جمعیتی که پایتخت کشور عزیزمان ایران زندگی نمی کند یا نیمی از آنهایی که پایتخت کشور عزیزمان ایران زندگی می کنند؟

این گزاره هم که اصلاً نیاز به توضیح ندارد؛ این که اگر آدم صد تا دختر کور و چلاق داشته باشد به فلانی نمی دهد. معلوم است که با این جملات به فردی که دارای معلولیت است توهین و فکر کرده ایم نابینا بودن یا داشتن معلولیت نوعی نقص است که حق داریم آدم ها را با آن تحقیر کنیم. بدون این که حتی لحظه ای فکر کرده باشیم هنگامی که داریم این جملات را بر زبان می آوریم، ممکن است فردی دارای معلولیت دور و برمان باشد و با شنیدن این جملات احساس ناخوشایندی پیدا کند. آیا افغان بودن گناهی نابخشودنی است؟ آیا معلولیت یک برچسب منفی اخلاقی است؟ در جملات بعدی هم خشونت کلامی را می بینید: «مگه ندیدی که پسره عمله اس؟ دخترت رو به مرد افغان می دادی بهتر بود که؟» از این جملات هم تحقیر شغل و قومیت می بارد. شغلی که نمی دانیم چیست ولی به آسانی به وسیله ما ارزشگذاری شده است و با به کار بردن کلمه افغان هم به تمام ساکنان یک کشور توهین کرده ایم. بعد چه بهتر که از این به بعد هنگامی که جمله ای از دهان مان خارج می شود، فقط چند لحظه به ساختار و معنی اش فکر کنیم و ببینیم چقدر ممکن است کلمات و جملات مان به دیگران زخم بزند و یادمان نرود که خشونت هر لحظه فیزیکی نیست.

شوخی؛ شکل عوض کردن یافته خشونت کلامی

منظور بدی ندارم ولی …

مهسا کارشناس ارشد حسابداری هست. او در یک شرکت کار می کند و در کارش موفق است و همه همکارانش به او احترام می گذارند. همسرش را هم همه مرد محترمی می دانند ولی مهسا یک درد بزرگ دارد: «همیشه نباید کتک بخوری تا تحقیر شوی. هر بار در منزل دهانم را باز می کنم تا چیزی بگویم، همسرم می زند توی ذوقم و می گوید تو بهتر است حسابداری ات را بکنی. تو که چیزی از پرسشها واقعی جامعه نمی دانی. اگر در یک جمع حرف بزنم، آن قدر از دور به من اشاره می کند و چشم و ابرو می آید که سرخ می شوم و آخرش هم گند می زنم. یک جور شده است که در همه جمع ها تلاش می کنم ساکت بمانم. کافی است دورهمی برویم و برگردیم. هر لحظه بعد از هر دورهمی کلی تحقیر می شوم؛ این که از همه بدتر لباس پوشیده ام، گاهی آن قدر به خودم شک می کنم که تلفن را برمی دارم و از دوستانم می پرسم واقعاً این همه بد بوده ام؟ همه سرزنشم می کنند که این فکرها کدام هست. می دانید گاهی احساس می کنم دیگر اعتماد به نفسی برایم نمانده. اگر این همه تحقیر خشونت نیست، بعد اسمش چیست؟»

الهام نابیناست و دکترای حقوق دارد ولی بارها از حرف های مردم زخم خورده: «از کنار بعضی از مردم که رد می شوم، بلند بلند می گویند خدایا شکرت! یعنی این که خدایا شکر من نابینا نیستم یا می گویند الهی خدا شفایت بدهد. گاهی این خشونت نسبت به خانواده های مان اعمال می شود؛ مثلاً توی صف می گویند اجازه بدهید ایشان سریعتر برود فرزند کور دارد. گاهی افراد از معلولیت به عنوان توهین به یکدیگر استفاده می کنند. مثلاً مگه روانی هستی، کوری، فلجی، کری…؟ و این جهت ما افراد دارای معلولیت توهین آمیز است.

«وقتی کسی شروع می‌کند و این جملات را بر زبان می‌آورد می‌فهمم که باید منتظر ضربه‌ای از سمت او بمانم. جمله هایی مثل «به خودتان نگیرید…»، «منظورم شما نیستید…»

هر چند اگر مخاطب مستقیمش نباشیم. چون احساس می کنیم مردم مثل ما بودن را عیب و ننگ و عار و باعث سرافکندگی می دانند. اگر افراد می بینند فردی دارای معلولیت در جمع حضور دارد باید از گفتن این کلمات خودداری کنند. مثلاً اگر راننده تاکسی می بیند فرد نابینایی در ماشینش نشسته و اتومبیل دیگری دارد جلویش می پیچد، نگوید، مگه کوری؟ چون واقعاً این کلمات آزاردهنده است و احساس ناقص بودن را به ما انتقال یافته می کند. حس می کنیم عیب و ایرادی داریم که بقیه دل ارزش نمی خواهد داشته باشند.»

سونیا غفاری، پژوهشگر اجتماعی در گفت وگو با ما می گوید: «گاهی افراد از خشونت به عنوان ابزار کنترل دیگران استفاده می کنند که می تواند آگاهانه یا ناآگاهانه باشد. یعنی فرد نمی داند کلماتش خشونت بار است ولی از آنها استفاده می کند. نوع دیگر ولی افرادی هستند که هدفمند، خشونت کلامی دارند تا دیگران را کنترل کنند و با این کار احساسات و خواسته های دیگران را به سخره بگیرند. مثلاً یک روز که به محل کارتان می روید و خوشحالید ولی همکارتان توی ذو ق تان می زند یا رویکرد افراد را نسبت به پرسشها به سخره می گیرد. گاهی این خشونت کلامی با خشم همراه است و گاه با سرزنش، قضاوت و نقدهای پی درپی.»

منظور بدی ندارم ولی …

او ادامه می دهد: «شکل شدیدتر خشونت کلامی ترساندن و فحاشی هست. بسیاری مواقع شوخی ها شکل عوض کردن یافته خشونت های کلامی هستند و چون می خواهید تصویر العمل طرف برابر را کنترل کنید می گویید شوخی کردم. این نوع را شاید بتوان محافظه کارانه ترین نوع خشونت کلامی ارزیابی کرد.»

به عقیده این پژوهشگر اجتماعی آنها که عامدانه از خشونت کلامی استفاده می کنند با استفاده از آن قدرت می گیرند ولی آنها که ناآگاهانه خشونت کلامی می ورزند یک واکنش‌ها آموخته شده است اجتماعی را تکرار می کنند، بدون این که آگاه باشند که چقدر کلام ارزش آسیب زشت است.

او علت این واکنش‌ها را نبود خود انتقادی ارزیابی می کند: «این که با خودمان مرور نمی کنیم حرفی که به دیگران زده ایم اگر کسی به خودمان می زد چه احساسی در ما به وجود می آورد. این شاید یک نقص تاریخی زبانی باشد. مثل کلماتی که خیلی از ما بدون فکر به کار می بریم مانند مگر کوری، چلاقی و… در حالی که در جامعه امروز افراد با داشتن هر معلولیتی می توانند توانمند باشند و نقص جسمانی کسی نباید مایه تحقیرش شود.»

او تأکید می کند باید این تفکرات را تعمیر کرد چون ممکن است اگر این تفکر اصلاح نشود واژه های جایگزین هم فقط مدت کوتاهی دوام بیاورند. خود انتقادی و آموزش از طریق رسانه ها یکی از راهکارهای اصلاح هست؛ این که افراد استفاده درست از کلمات را از رسانه ها و گروه های مرجع بیاموزند.

استفاده از کلمات رکیک و فحش، یکی دیگر از مصداق های خشونت کلامی است: «این روزها نوجوانان بشدت از فحش های رکیک استفاده می کنند. آنها با استفاده از این کلمات جهت خود یک خرده فرهنگ شکل داده اند؛ خرده فرهنگی که الگوی معقولی ندارد. آموزش و پرورش باید راجع به این پرسشها جدی فکر کند؛ آیا که فحش و ترساندن در انتهای طیف خشونت کلامی قرار می گیرد و اگر این مسأله در بین نوجوانان اصلاح نشود، بعداً نسلی پا به جامعه می گذارد که خشونت کلامی در او نهادینه شده. عوض کردن این الگوها نیاز به پالایش زبانی و فکری دارد که نهادهای متولی آن نهادهای آموزشی و رسانه ها هستند.»

بازی های زبانی جهت خشونت کلامی

محسن امیری، نویسنده، به پرسشها زبانی خشونت کلامی زیاد اشاره می کند: «قرار گرفتن در معرض خشونت کلامی چنان اتفاق فراگیری است که می توانم بگویم همه ما تجربه اش کرده ایم. هنگامی که کسی شروع می کند و این جملات را بر زبان می آورد می فهمم که باید منتظر ضربه ای از سمت او بمانم. جمله هایی مثل «به خودتان نگیرید…»، «منظورم شما نیستید…»

چنان شروعی اغلب شروع خشونت کلامی هست. در این نمونه ها مخاطب به روشنی در معرض خشونت قرار گرفته هست، ولی گوینده سخن با این پوشش ها تلاش می کند خشونت کلامش را پنهان کند. یک بار در جلسه ای نشسته بودیم که یکی از افراد معروف حاضر در جلسه حین صحبت اش گفت طرف از یک ده دورافتاده بلند شده است آمده می خواهد راجع به این عنوان نظر بدهد. البته بلافاصله اضافه کرد منظورم توهین به کسی نبود. با خودم فکر کردم ولی شما توهین تان را کردید. در کشوری که تا پنج دهه پیش نیمی از مردمانش ساکن دِه و دهات بودند آیا استفاده از لفظ دهاتی جهت تحقیر دیگران درست است؟ شاید جهت همین می گویند تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.»

گاهی در جواب بعضی شوخی ها فقط لبخند می زنیم. در یک جمع اگر همه فحش می دهند ما هم همراه می شویم جهت این که انگ نخوریم. انگ بی جنبگی، زیادی مثبت بودن، از قافله عقب بودن و… گاهی خودمان هم یاد می گیریم با نیش و کنایه حرف بزنیم. عادت می کنیم؛ چه عادت بدی. عادتی که راحت به زبان می آید، زخم می زند و قلبی را به درد می آورد. زخم شمشیر خوب می شود ولی زخم زبان نه.»

واژه های کلیدی: خشونت | کلمات | استفاده | معلولیت | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz